به یاد ِ یاد ِ تو*
در دل َم
زنی ست
زخمی
با وَقار ِ گرگ
وقتی جراحت َش
برف را
جلوه ای داده است !
و در این راز
رمزیست
گشاده
بر عجز ِ آدمیان و
باد .
* تو را بخشوده َم وخود َم را عفو کرده َم