تبليغاتX
هــــمـــیــــشــــــه

بالابان - حسين حميدي

۱

هر شب

با زنانی تاریک

که خسته َند

سایه به سایه می رو َم

تا کلید در دَری بچرخان َند

که خانه است .

 

به قدر   پلک   دَری

چراغ .

 

و تمام   آسمان

از بارانی َ م می چکد

در خیابانی که پشت   دَر می گذار َند .

 

هر شب

و به احترام   تو .

 

۲

زیباترین خیابان   جهان را

برای   تو می خواست َم

با دو ردیف

از چناران   سپید

و آسمانی

بار دار   ابرهای   آبان

و کوچه هایی

که شبانه های   مرا

تا پشت   دَر   خانه َت بدرقه کن َند

و خانه َت .....

 

راستی

خانه َت

در شب هایی که آواز می خواندی ؟

 

حالا دیگر

تمام  آن کوچه های   فراخ

برای َم تنگ َند

پای َم را می زن َند

گفتی کم کم جا باز می کن َند

و نکرد َند .

 

حالا دیگر

درختان سایه به سایه َم می آی َند

و آسمانی

بالای   سر َم نیست .

 

حالا دیگر

خیابان   خراب .....

حالا دیگر

خانه های   خواب .....

 

حالا دیگر

این مداد   خاموش هم

از انگشتان َم پرهیز می کن َد

و نام َت

در کنار   نام َم

از کاغذ های   سفید .

+