۱
هر شب
با زنانی تاریک
که خسته َند
سایه به سایه می رو َم
تا کلید در دَری بچرخان َند
که خانه است .
به قدر پلک دَری
چراغ .
و تمام آسمان
از بارانی َ م می چکد
در خیابانی که پشت دَر می گذار َند .
هر شب
و به احترام تو .
۲
زیباترین خیابان جهان را
برای تو می خواست َم
با دو ردیف
از چناران سپید
و آسمانی
بار دار ابرهای آبان
و کوچه هایی
که شبانه های مرا
تا پشت دَر خانه َت بدرقه کن َند
و خانه َت .....
راستی
خانه َت
در شب هایی که آواز می خواندی ؟
حالا دیگر
تمام آن کوچه های فراخ
برای َم تنگ َند
پای َم را می زن َند
گفتی کم کم جا باز می کن َند
و نکرد َند .
حالا دیگر
درختان سایه به سایه َم می آی َند
و آسمانی
بالای سر َم نیست .
حالا دیگر
خیابان خراب .....
حالا دیگر
خانه های خواب .....
حالا دیگر
این مداد خاموش هم
از انگشتان َم پرهیز می کن َد
و نام َت
در کنار نام َم
از کاغذ های سفید .