|
بالابان - حسين حميدي
-این دو شعرتنها به احترام ِ دوست ی آمده َند که کلمات َش در سال های ِ میان ِ این دو شعر، بسیار قد کشیده َند...... و بالنده گی ِ آدمی حکایتی ست ......
۱ تنها تنهایی ِ تو نیست که دستان َش در کار ِ سرودن است و دل تنگی ِ موزونی را در شبانه های َش با حزن مکرر می کن َد که تنهایی ِ باد و آسمان و زمین که تنهایی ِ خدا و گیاه و سنگ که تنهایی ِ تنهایی .......
تنها تنهایی ِ ماست که غرقه ی ِ اشک است و چراغ ِ بی قراری ِ هزار خورشید در شب های ِ مشترک َش می سوز َد . ****************************** سال ۸۱یا۸۲ - تهران
۲ هرگز انسان را آن سان دوست نداشته َم تا او را وقعی گذارده باش َم آن که آمیزه ی ِ زیبایی و زشتی ست آن که زیبایی َش که هیچ ...... اما زشتی َش دشمن ِ بزرگ وار ِ من است و وا می دارد َم به احترام َش برخیز َم آدمی ست .
و همیشه گفتن ِ " دوست " تیره ی ِ پشت َم را لرزانده است . ****************************** چند روز پیش - کوه های ِ زاگرس
|
|