تنها
به قدر ِ نم ناکی ِ برگی
در ابهام ِ تن َت
دست !
و سفید ِ لغزان ِ ابریشم
و نرمه ی ِ گرم ِ ران
و بوی ِ نقطه نقطه ی ِ نارنجی
نقطه نقطه ی ِ ساده
سرخ
و برگا برگ ِ عطر ِ ابهام ِ تو
در یشمی ِ آرام ِ سطح .....
قبول
تمام ِ تمام ِ کلمات َ م را
تا به قدر ِ آغوشی
کودک َت باش َم .
سر َم
سرریز ِ گریه و
دل َم
دامن َت را می خواهد
دست ِ دور !
*****************************************************
این شعر اصلن تنانه نیست ...... سرتاسر توصیف رنگ آمیزی شده ی
دامنی ست که در بند آخر آمده .......