به غیر
به رمز
کنکاوگری ِ کلمات را ....
که چه زهری ست
و تلخای ِ هم نشینانه ی ِ بود و نبود .
نه
بودانبود
نمی دانی چیست .
دیو دلی و
پری پنداری را.....
که نه دانایی را
نه حمق را
بر نمی تابد .
اشک را
و اشک ریزی را ...
زنان زنان
در خلوت ِ خواب .
گاه را ....
چنان که درد و " درد "
چنان که رنج و " رنج " هم - باز شوند
و چه زخم زاران که برویان ند
در بوم گاه ِ جان
تا جان برویانی
در زخم زاران .
قلم دانی ایرانی
رها شده از دستان ِ پشیمان و
نا رسیده
به زمین ِ نا مهربان
و اشک ریزی
و رشک انگیزی .
و راز را
نمی دانی
که بر انگشت ِ اشاره ی ِ شعر
نشسته
پر و بال ِ نورُسته را
آزمون می کند .
و راز ِ راز را
که پوشیدن نمی توانی
اگر نه
فریادی َ ت
فرا یاد آورم
که تلخاشور ِ بود و بوسه را
در پندار پویی و
گاه کاوی ِ کلمات ِ این دیو
زنورانه * نپنداری .
و حقیقت را
که خطا ست
نمی دانی .
* فمنیستی